جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 6 روز سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

89-شمارش معکوس شروع شد

1392/6/10 21:35
نویسنده : 💚رستا💙
3,504 بازدید
اشتراک گذاری

دیگه شمارش معکوس برای بغل گرفتنت شروع شده.....

زایمانم رو قطعی انتخاب کردم و چون به هیچ عنوان آمادگی ندارم و ترسم هنوز پابرجاست سزارین میکنم ولی با بیحسی موضعی تا بتونم تو نفسی رو ببینم ......

مارتیای من خیلی میترسم .....جوری که شبا خوابم نمیبره......

همش نگرانم اما یه حسی هست که میون این همه درد و فشااار و استرس از پشت هلم میده و در گوشم میگه برو تو میتونی ...... بال و پر فرشته هارو حس میکنم که از هر طرف بازوهامو گرفتن و آرووووووووووم آرووووووووووووووم با مهربونی همراهیم میکنن.......

من تنها نیستم و این حس زیبای مادر شدن نیرویی بهم داده که خودم هم متحیر شدم......

خدایا شکرت .....

همین دیروز وقت دکتر داشتم برای تعیین تاریخ زایمانت .....

دکتر 10 روز دیگه یعنی 20 شهریورماه رو پیشنهاد کرد اما من به خاطر ولادت امام رضا که مصادف با 26ام هست رو درنظر داشتم......

خانوم دکتری خودم هم گفت اگه وضعیت و فشارت نرمال باشه مشکلی نیست و میشه عمل رو انداخت 26 همزمان با ولادت ضامن آهو ......

دیگه از این بهتر نمیشه......با اینکه هر روزم بیقرارتر از دیروز میگذره اما آرامش عجیبی دارم.....دوست دارم بال دربیارم و تو آسمونا پرواز کنم.......

حس لمس کردن اون دستای کوچولو ....پاهای کوچولو.....اون مماخ خوجکلت داره زندگی رو ازم میگیره.....

فقط همینو بگم که این روزا به امید دیدنت زندگی میکنم و بس.....

هیچ وقت فکر نمیکردم موجودی عزیز تر از پدرت به زندگیم بیاد اما الان ببخشید که اینو میگم ولی حسمه.....حاضر نیستم یه تار موتو با ده تای زانیار عوض کنم .....

در صورتی که زانیار نباشه رستا هم نیست.....

میخوام اینو بگم که تو حتی از خودم و پدرت واسم مهم تری.....

اگه همین الان بگن بمیر تا بچت سالم باشه به وللاه که میمیرم......

خدایا این چه حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسیه خدا

از زانیارم بگم که این روزا از من بیقرار تره......

کاملا مشخصه که تمام استرس ها و دل پریشونیهاشو داره میریزه تو خودش......

اون پدره اما هنوز انگار باورش نمیشه.....

عیبی نداره بذار وقتی که اومدی ....

وقتی که اون دستای خوشکلت رو تو دستای مردونش گرفت.....

وقتی که بوی تنت رو حس کرد ....

اون وقت میفهمه که پدر شده.....

اونوقت میفهمه که عششششششششششق یعنی چی.....

فقط یکمی صبر کن عشقم.....

چیزی تا لحظه ی دیدارمون نمونده.....

مامانی بره صورتش رو بشوره که با نوشتن این مطالب خیس از اشک شد.....

تا بابایی نیمده و منو دوباره با چشمای گریون ندیده نفسسسسسسسسسسسسسمقلب

عششششششششششششششششششششقم قلب

جووووووووووووووووووووووونمقلب

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (122)

fateme
10 شهریور 92 21:36
واي خداياشكرت اومدي.
fateme
10 شهریور 92 21:38
آخي منم بااين نوشته هات دلم لرزيدفدات بشم برم يه شمارش معكوس بزنم.فقط ميترسم وقتي كه نت ندارم مارتيابياد.فداي هردوتون بشمممم من
نیلوفر
10 شهریور 92 22:04
سلام رستا جون،آنی؟
نیلوفر
10 شهریور 92 22:10
آخی...عزیزم چه حس قشنگی داری خدا رو شکر که حال 3 تاتون خوبه... تاریخ زایمانت عالیه مامان خانوم عزیز عالی نوشتی...دلم آب شد
majede
10 شهریور 92 22:59
رستای عزیزم...الهی قربون این حس قشنگت برم...چقد قشنگ نوشتی رستا جونم... مارتیا چه افتخاری میکنه به این مامانش... واااااااااای پس مارتیا جونم شهری.ری میشه مث مننننننننننننننن اینجوری بیشتر عاشقشممممممممممم... اگه 26 به دنیا بیاد از من 2 روز بزرگتر میشهالهی قربونش برم که الان خیلی خوشحاااااااااااالم که شهریوریه مارتیای خوشگلممممم... این پستت فوق العاده قشنگ بود و پر از انرژی مثبت...ایشالله همیشه سالم باشی و سایت بالای سر گلپسرت باشه.. خدا این خونوادهی 3 نفره رو همیشه سالم و خوشبخت حفظ کنه ایشالله... عزیزدلم...خیلی مواظب خودت باش.. ایشالله مارتیا به سلامتی میاد تو بغل مامان و باباش... وای که چقدر دوست دارم عکسشو ببینم تو این وب... اخ چقدر دلم میخواد ببینم چه شکلیه... خیلی مواظب خودت باش مامان رستای مهربوووووووووونم
fariba
10 شهریور 92 23:05
سلام رستا خوبی دختر چخبرا مارتیای من چطوره هرچی پیغام میذارم چرا جواب نمیدی
مهری
10 شهریور 92 23:36
سلام خداروشکر که بازم اومدی مارو از حالت بی خبر نزار
مهری
10 شهریور 92 23:39
الهی فداش بشم رستا نمی دونی با خوندن مطالبت چه حسی بهم دست داد خدایا خودت نگهدار این خانواده مهربون باش واقا نمی دونم چی بگم من هم استرس پیدا کردم
مهری
10 شهریور 92 23:40
باورت نمیشه اما بوزی بیشتر از 20 بار بهت سر میزنم خیلی هیجان زده شدم وای 20 تا 26 شهریور ما میمیریم و زنده میشیم رستا اگه تونستی حتما بیا فقط یه خط از سلامتی تون بگو
SaYa
11 شهریور 92 0:01
خصوصی عزیزدلم
ياسمن
11 شهریور 92 0:24
سلام رستا.درك ميكنم چه حسي داري.واقظا شيرينه.كيان مهره من 20روزشه امروز ختنه كرد.دردش به جونم.الان كنارش نشستم شبا تا صبح نميخوابم و مواظبشم.حس خوبيه


الهی فداااااااااااااش بشه خالش...
یاسی جووون شرمندم و روم سیاه که نشد بیام پیشتون
ایشالا مارتیا اومد حسابی جبران کن
کیانم رو ببوووووووووس یک دنیاااااااااا
شیدا
11 شهریور 92 0:57
نگران نباش عزیزم!!! هرچی خدا بخواد همون میشه کی فکرشو میکرد صبا شب قدر دنیا بیاد؟ 1ماه زودتر!
مامان ازاده
11 شهریور 92 2:12
بسلامتی عزیزم-ایشالا همگی زایمان خوبی داشته باشیم و نی نی های سالمی به دنیا بیاریم
نازنین جونه رستا
11 شهریور 92 2:24
سلااام رستا جووونخوبی عزیز دلم؟مارتیا خوبه؟خیییییییلی این پستت قشنگ بود.ایشالا به سلامتی دنیا بیاد و یه عالمه بوسش کنی و راحت شی.از طرف منم بوسش کن.
امیرحسین کوچولو نفس ما
11 شهریور 92 3:03
انشاالله به سلامتی زایمان کنی.منتظر دیدن صورت مارتیا جون هستم
مامان عاطفه
11 شهریور 92 3:19
سلام گلم.تورو خدا اصلا نترس،منم خیلی ترسو و نازنازی ام.
تو پست هام نوشته بودم دیگه ولی خدا یه قدرتی تو وجود مـــآدَر میذاره عجیب...بذار وقتش بشه خودت میفهمی.
اینو میگم تا نگرونیت از وجودت بره/به قسمت خوبش فک کن بوی تن مارتیا جونی.
منکه تا لحظه ای ک بیهوش شدم هیچ استرسی نداشتم.
رستا جون منکه میگم با بیحسی نباش،نمیخوام دودلت کنم ولی منم دوس داشتم بی حسی باشم ولی پزشکم گفت بیهوشی بهتره عوارضش کمتره...درضمن بیهوش باشی استرسش کمتره نفس.
برو خدا به همراهت
باور کن حالا که خودم این روزای قشنگو گذروندم واقعا درکت میکنم،برات دعا میکنم توهم اون لحظه حتما منو دعا کن،همینطور اونایی که میخوان مامان بشن و هنو نشدن
دوست دارم و سخت منتظر دیدن روی ماه مارتیا نفس هستم.الهی فداش بشم...بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس برای تو و مارتیا


شرمنده ی تو امیررضا شدم
مامان عاطفه
11 شهریور 92 3:21
راستی فعلا درکت میکنم که نمیای به امیررضا سربزنی...بعد زایمان هم تا20روز بهت مهلت میدم ولی بعدش باید بیای و مارتیا جونی رو با امیررضا جونی دوس کنیم
saba
11 شهریور 92 12:35
elahi fadaye maman rastaye gol besham.elahi ghorboonet beram azize delam.rasta joonam nemidooni vaghti dashtam mikhondam che joori bood ghiyafam boghz karde boodam vali ashkam gir karde bood nemiyoomad biroon.rasta joonam kheili khoshhalam k rooz b rooz k migzare daram b martiya nazdiktar misham k bebinamesh.rasta to ro khoda kheili moraghebe khodet bash.vaaaaay martiya kheili bayad ghadre in maman babaye mehraboon o fereshtashoo bedoone.rasta joonam kheili khooob mishe age zayemant o bendazi 26shahrivar k veladate agha emam rezas vali agaram nashod asan eshkali nadare choon har rooz veladate ememast.rasta kheili barat khoshhalam k zoodtar eshghet o mibini albate bara khodam bishtar khoshhalm k enghad az rahe door martiya joonam o doost daram.fadat sham rasta joonam.felan khodafes.asheghe to o oon fesgheliyam divoonatoonam
saba
11 شهریور 92 12:39
rasta joonam bebakhshid k in o daram behet migam vali age nagam mitarsam bishtar azam delkhor shi fadat sham.rasta joonam midooni k madrese ha dare shooro mishe vase hamin man bayad kam kam net o tark konam.rasta joonam age barat nazar kam gozashtam ya dir gozashtam to ro khoda nazar paye b marefati bashe?vali bedoon man har saniye b fekre to o mrtiya o saya o majede joon hastam.rasta joonam bazam sharmande azizam vali age net o alan kam kam tark nakonam oon vaght dochare moshkel misham too madreseha.doooset daraaaam mehraboooonam
ثنا
11 شهریور 92 15:54
با سلام خوش به حالت رستا جوون به همون زوديا مامان ميشي مباركهههههههههههههههههه
هدیه
11 شهریور 92 16:15
وایییییییییییییییییییییییی خداروشکر که کم کم داره لحظه های دیدار فرا می رسه از الان از امام رضا می خوام وقسمش می دم به احترام قریبیش زایمان خوبی داشته باشی عزیزم و مارتیای گل هم صحیح و سالم به دنیا بیاد وتو اون لحظه حسابی هواتو داشته باشه
خاله اریسا خانوم
11 شهریور 92 18:32
سلام عزیزمممممممممممم.بسلامتی جوجوی توام داره به دنیا میاد.ما که بی صبرانه منتظر مارتیا جونیمخوشحالم که حالتون خوبه
مامان خانومی
11 شهریور 92 19:30
sسلام سلام
ای جونم مارتیای خاله خوش میای به این دنیا
برای ما هم دعا یه فرشته بیاد تو دل همه منتظرا
قربونت بره خاله از الان برای دیدنت پر میزنه
وای مامان رستات چقد اشتیاق داره
رستا جونم برای من حسابی دعا کن
بوسسسسسسسسسسسسس
دعا کن به وسعت اسمان


چشم عزیزم اگه قابل باشم
مامان امیر مهدی (سوده)
11 شهریور 92 19:36
انشاالله خدا کانون خانواده تونو همیشه شاد نگهداره و همیشه با سلامتی و شادی با هم زندگی کنید ...عشق به فرزند واقعا توصیف نشدنیه...درکت میکنم...انشاالله چشمت به روی ماهش روشن بشه...
ترش و شیرین زندگی خانمی و اقایی
11 شهریور 92 19:46
عزیزم ایشالله که پسملیتون صحیح و سالم بیاد بغلت و زیر سایه ی شما و پدرش بزرگ بشه
رضوان
11 شهریور 92 20:26
ای جوووووووووووووووووووووووووونم رستاییی عاشق این حس پاک مادرانتم ایشالا ب زودی زود مارتیا جون میپره تو بغل مامان و باباش ایییییییییییییییییییییییییشششششششششششششششششششششششششششششششششششااااااااااااااااااااااااااااااااالللللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااااااااا
☂ marjan ☂
11 شهریور 92 21:34
رستاجونی سلام! انشالله که پسرکوشولوتو صحیح و سالم بغل میگیری!!!!! راستی من کلی منتظرت شدم نیومدی پیشماااا
مامان زهرا
12 شهریور 92 8:48
ایشالاه به سلامتی عزیزم
مهری
12 شهریور 92 9:59
یعنی هر وقت صفحه وب تو باز می کنم قلبم به تاپ تاپ می افته می گم واااااااااااااااااای شمارش معکوس آخ جووووووووووووووون مارتیا جووووووووووووووووون هنوز نیومده چه همه خاطر خواه داره این وروجک
عمه ی آتنا
12 شهریور 92 14:00
الهی قربونت بشم رستا جونم اشک منم درومد امیدوارم همون روز دلخواهت مارتیا جووون به دنیا بیاد
مامان مهدیس و ملیسا
12 شهریور 92 16:15
عزیزم ایشالا نی نیت صحیح و سالم خوشگل و مشگل بغلش کنیراستی با تبادل لینک موافقی؟؟؟؟


موافقم عسیسم
محبوبه مامان ترنم
12 شهریور 92 17:11
الهی که زایمان راحتی داشته باشی و به سلامتی مارتیا جون رو بغل بگیری
مامان شراره
12 شهریور 92 17:40
وای عزیزم چقدر برات خوشحالم.دیگه چیزی نمونده.اصلا هم از سزارین نترس.من هم با بیهوشی سزارین شدم هم با بیحسی موضعی.اما خداییش بی حسی موضعی خیلی عالیه.اصلا دردبعدازعمل رو به اون صورت نداری.ایشالله بزودی عکسهای مرتیارو برامون میذاری.لحظه شماری میکنم تا ببینمش
پریسا
12 شهریور 92 18:35
سلام عزیزم،خیلی خوشحالم وبرات دعامیکنم که هم خودت وهم کوچولوت صحیح وسالم باشید.آمین


عزیزم من زایمانم میشه برای هفته ی آخر بارداری البته نرمالش زودتره اما خو من چون میخواستم با میلاد امام رضا یکی شه اینجوری شد
پریسا
12 شهریور 92 18:37
عزیزم،زایمانت برای هفته ی چندم بارداری میشه؟من هفته ی بیست ونهم هستم،دکترمیگفت هفته ی سی وهفت زمان زایمانت میشه.حالاشایدزودتریادیرتر..........اگه حوصله داشتی بیاوبم جواب بده.قربانت
mina
12 شهریور 92 19:26
سلام عزیزم وبلاگ جالبی داری خوشحال میشم همه مطالبتو بخونم دوست داشتی بهم رمز بده. من زایمان طبیعی رو بهت پیشنهاد میکنم غیر از مزایایی که زایمان طبیعی برای مادر و بچه داره خیلی هم لذت بخشه درد داره اما از تک تک ثانیه هاش لذت میبری حتی دردی که میکشی لذت داره لحظه ای که بچه میاد بیرون و دکتر میذاره روی سینت تا بند نافو ببره بهترین لحظه است که اینا تو سزارین غیر ممکنه.هرکی که طبیعی زایمان کرده باشه حرفمو درک میکنه.من با اینکه 12 ساعت طول کشید نی نیم بیاد اما دوست دارم اون لحظه ها دوباره تکرار بشه.اگه شرایطشو داری حتما طبیعی تو میتونیییییییی
نیلوفر
12 شهریور 92 22:57
آخی رستا جون هی متنت رو می خونم و هی دلم ضعف میره... هی متنت رو می خونم و هی دلم ضعف میره... مراقب خودتون باشید
مهری
12 شهریور 92 23:27
وای امروز 12 امه دیگه چیزی نموند
مامان دو شازده
13 شهریور 92 1:47
عزيزم من دو هفته اي هست كه با وبلاگتون آشنا شدم قبلا هم خصوصي براتون پيغام گذاشتم . نميدونم خونديد يا نه ؟ ولي ميخواستم بگم از اين به بعد ميخونمتون و براتون كامنت ميذارم اگه دوست داشتين براي منم رمز بذارين آدرس ايميلم رو خصوصي براتون گذاشتم.
امیرحسین کوچولو نفس ما
13 شهریور 92 2:17
انشاالله به سلامتی زایمان کنی.
سودابه
14 شهریور 92 0:08
خیلی برات خوشحالم که زودی گل پسرتو تو بغلت میگیری..ایشالا که سایه تو و باباییش همیشه بالا سرش باشه..
خاله اریسا خانوم
14 شهریور 92 12:59
سلام خانومی.ایشالا کمتر از 10روز دیگه انتظارا تموم میشه و مارتیا خان به دنیا میاد.اخیییییییییییییی خیلی دوس دارم ببینمش.راستی کی میایید ایران؟
نیلوفر
14 شهریور 92 17:17
رستا جونم فقط 10 روز دیگه مونده به 9 ماهگی... آخی... مراقب خودتون باشید بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس
مامان وروجک
14 شهریور 92 18:54
سلام رستاجون فکرنمیکردم اینقدربی وفاباشی وبه وبلاگم سرنزنی منم باردارم ولی وروجکم خیلی کوچولویه منتظرتم عزیزم حتماسربزن.باآرزوی خوشبختی ویه وضع حمل آسون واسه تو مامان کوچولو . ولی تویه سال ازمن کوچیکتری ومنم مامی کوچولوهستم.
خاله اریسا خانوم
15 شهریور 92 1:13
خانومی دلمون برات تنگ شده نیومدی؟ایشالا دیگه با مارتیا جون میای.ی بووووووووووووووووووووووووووووووووس واسه مارتیا و مامان گلش
عمه ی آتنا
15 شهریور 92 8:44
ای جووووووووونم رستا مام توی شمارش معکوسیمااا
نیلوفر
15 شهریور 92 12:35
رستا جون 9 روز دیگه مونده
مامان توت فرنگی
16 شهریور 92 8:36
وای خوش به سعادتت چه روز خوبی را برای تولد پسرت انتخاب کردی انشالله همه چیز به خوبی پیش بره
مهری
16 شهریور 92 9:06
رستا جون امیدوارم این روزها رو به راحتی بگذرونی و مارتیا جون و خیلی راحت به آغوش بگیری عزیزم بارها بهت سر میزنم امیدوارم هر چه زودتر بتونی بیای و یه خبری بدی دوستات نگرانتن
مهری
16 شهریور 92 9:09
وای رستا نمی دونی من چه ذوق و شوقی برای مارتیا دارم انگار بچه خودمه
فرزانه مامان علی اکبر
16 شهریور 92 11:38
رستا جووووووووونم انشالله بسلامتی زایمان کنی خوش به حالت که هم نینی و بغل میکنی هم از استرس و نگرانی راحت میشی رستا جونم واسه منو پسرمم دعا کن خاله جون به ما هم سر بزن مارو از خودت بی خبر نذار
SaYa
16 شهریور 92 13:30
رستا جون کجایی؟
دریا
16 شهریور 92 21:27
رستای عزیزم خیلی خوشحالم که دوران بارداری رو به سلامتی گذروندی ان شالله تا 26 هم مشکلی پیش نمیاد و خدا و امام رضا بهت کمک میکنن عزییم
من از لینک یکی از دوستان وبلاگه شما رو دیدم خوشحال میشم بهم سر بزنین


خوشحال میشم
ایشالا بعد از دنیا اومدن مارتیا حتما میام پیشتون
نازنین جونه رستا
17 شهریور 92 1:25
سلام عزیزم.خوبی؟حالت خوبه؟ایشالا به سلامتی مارتیا نفسی میا پیشت و راحت میشی رستا جوووونی مواظب خوت باش.ببخشی D از کار افتاه...
saba
17 شهریور 92 11:25
salam rasta joonam khoobi azize delam?rasta joonam midoonam azam delkhori vali khodamam alan k daram minevisam az khodam badam miyad.rasta joon dalile in3rooz gheybatam b donya oomadane nagahani pesarkhalam bood ghara nabood 4 rooz oush b donya biyad vase hamin majboor shodim berim tehran oonam b khabar.rasta joonam vaghan sharmandatam kheili sharmandatam.bebakhshid k natoonestam in chand rooz barat nazar bezaram b samte kampiyoteram nemitoonestim berim.doooooset daram azize dele man
saba
17 شهریور 92 11:29
rasta joonam halet khoobe kheili vaghte nisti delam dare shoor mizane vaghti oomadam didam nazara taghiri nakarde kheili negaranet shodam martiya khoobe?rasta joon nakone martiyam b donya oomade?rasta to ro khoda kheili moraghebe khodet bash.kheili esteres gereftam barat kheili negaranetam.rastaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa kheili dooooooooooooset daraaaaaaaaam
fateme
17 شهریور 92 12:26
واي رستاي مهربونم سلام.خوبي؟؟مارتياخوبه؟؟ازاين روزاي آخرحسابي استفاده كن كه بعدحسابي حسرتشوميخوري.پسرخالم بدنيااومدومادرگيراون بوديم چون هم زوداومدهم زرديش بالابود.وگرنه بي معرفت نيستم سرنزنمبياديگههههههه دلم واست يه ذره شده
روژیا
17 شهریور 92 13:43
سلام رستا جونم
خیلی زمان خوبی رو برای تولد مارتیا جون انتخاب کردی عزیزم
ایشاااله یه نی نی تپل مپل بیاد
منتظر حضرتم بی معرفت چرا نظر نمیزاری
منتظرتم عزیزم


عزیزم به خدا شرایطم جالب نیست همین وبه خودم رو هم به زور میام این روزای آخر اما به روی چشم بذار نی نی بیاد بعد....
دوست دارم عزیزم
زینب مامان نازنین زهرا
17 شهریور 92 14:10
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام رستا جون ... انشالله به سللمتی گل پسر نازت و صحیح و سالم به دنیا بیاری انشالله همیشه شاد باشین در کنار هم عزیزم
نازنین جونه رستا
17 شهریور 92 14:54
سلام.روزمون با یه روز تاخیر مبارک.... تموم عروسکا یتیتم می موندن اگه خدا دختر رو نمی آفرید
مامان رهام
17 شهریور 92 17:55
سلام رستاجون برات بهترینها رو آرزو میکنم خوب کاری کردی بی حسی خیلی خوبه فقط نباید بعد عملت صحبت کنی و زیادم خم نشو چون سردرد میگیری
saba
17 شهریور 92 21:01
rastaaaaaaaaaaaye man kooooooojast?martiyam kojaaaaaast?rastaaaaaaa jooooooooooooonam
مامان ریحان
18 شهریور 92 18:09
سلام دیگه چیزی نمونده رستا ایشالا بسلامتی نی نی ات بدنیا بیاد و قدمش براتون پر از خیر و برکت باشه
saba
18 شهریور 92 19:10
vaaaaaaaaay khoda joooonam shokret rastam ooomad khoobi azize dele maaaaan?rasta nemidooni cheghad delam barat tang shode bood miyoomadam ebet o hamash akseto nega mikardam.elahi fadat sham.martiyam khoobe?khale ghoorboonesh bere vooroojake khodame.rasta joonam kheili khoshhal shodam didam nazararo tayid kardi.ghand too delam ab shod.doooooset daraaaaam rastaye mehlaboone khodam
نازنین جونه رستا
18 شهریور 92 19:54
سلام.رستا جووونم.خوبی؟وااای فقط 8 روز دیگه مونده.خیییلی خوشحالم.همش به این فکر مب کنم که تو دیگه چقدر خوشحالی؟!!!از همین حالا تبریک میگم مامان شدنتو.رستا باید سریع عکساشو برامون بذاریا.مواظب خودت باش عزیزدلم.
majede
18 شهریور 92 20:20
رستا جونم...خوبین ایشالله؟ امیدوارم همه چی رو به راه باشه و مارتیا جون 26ام بیاد پیشمونننن... خیلی موظب خودت باش...
fateme
18 شهریور 92 20:30
واي خداياشكرت فهميدم حالتون خوبهتاخاله شدنم چيزي ديگه نمونده
fateme
18 شهریور 92 20:43
واي رستاديدم نظرات بيشترشده گفتم شايدمن اشتباه ميكنم ولي بعدش ديدم درسته كلي ذوق كردممن فقط ميترسم وقتي مااثاث كشي داريم به دنيابيادو.......ولي هرجورشده به نت سترسي پيداميكنم مگه ميشه عزيزمونبينم؟؟؟
عمه ی آتنا
18 شهریور 92 23:34
دلم تنگته رستاااااااااااااااااا
شیدا
19 شهریور 92 1:10
رستا؟ کوشی؟چه خبر؟ نگرانتم
نیلوفر
19 شهریور 92 2:25
سلام عزیزم،خوبی؟مارتیا گله خوبه؟امتحان های شوهرت تموم شدن؟... بیااااااااااااااا دیگه... کلی دلم تنگیده
مهری
19 شهریور 92 3:06
رستا جون سلام عزیزم الان نزدیکرصبح است ومن هنوز بیدام . آخه دلم بدجوری گرفته. اومدم دیدم نظراتو تایید کردی خیلی خوشحال شدم و الان حالم خوب شد این شالله این روزهای آخر هم به شیرینی همین نه ماه گذشته ات هم تمام بشه عزیزم
عمه ی آتنا
19 شهریور 92 12:20
رستا یه مارتیا پیدا کردم http://martia_sheitoon.niniweblog.com/
fateme
19 شهریور 92 13:47
رستاتوروخدابروپيش ساياميخوادبرهراضيش كن بمونه فقط به توگوش ميده
fateme
19 شهریور 92 23:41
گاهي اوقات فكركردن به بعضي هاناخودآگاه لبخندي روي لبانت مينشادند.چقدرزيباست اين لبخندهاوچه دوست داشتني انداين بعضيها....
فرناز خاله آریسا خانوم
20 شهریور 92 0:38
عزیزم فقط 6 روز دیگه مونده ایشالا مارتیا جونم میبینیم.دوستون دارم منتظرتونم.بوووووس واسه مامان رستا وجوجه کوچولوش
saba
20 شهریور 92 12:21
rastaaaaaaaaye man khoobi azizam?elahi fadaye oon dast o paye kooshooloot besham man martiya joone khodam.booos
غزاله
20 شهریور 92 13:41
عزیزم ایشالا به سلامتی فارغ میشی و عزیزتو بغل میکنی موقع زایمانت فراموشمون نکن.راستی 26 تولد منم هست.
مهری
20 شهریور 92 17:50
رستا جون همین روزهاست که مارتیا نازنین پایه قشنگشو به دنیای ما می زاره. امیدوارم از همون اول بهترین ها براش رقم بخوره و در کنار مامان و بابای مهربونش شاد و سرحال باشه مارتیای نازنین قدر سختی هایی که براش کشیدین و بدونه. با اومدنش دنیای زیبات صد چندان زیباتر بشه و بزرگتر شدن و لحظه به لحظه ببینی. روزی برسه که با شنیدن اولین مامان پر بکشی و با گذاشتن اولین قدم دنیارو بهت هدیه بده. دونه دونه مروادیهای نازش و تو دهانش ببینی و لذت ببری. رستا خوبم امیدوارم مارتیای نازنیت در کنارت قد بکشه و بهترین مرد دنیا برای پدر و مادر خوبش باشه . برای خانواده و خوب و دوست داشتنی تون خوبی ها رو آرزو دارم قدم پسر زیباتو تبریک میگم
مامان رادمهر
21 شهریور 92 1:08
بی صبرانه منتظر دیدن روی ماه جوجه کوچولوتم عزیزم - ایشالله موفق باشی و عکس سه نفرتونم ببینیم
زهرا(ترنم عشق)
21 شهریور 92 3:42
رستا جون کجایی دختررررررررررررررررررررررررررررررر
نازنین جونه رستا
21 شهریور 92 17:01
سلام رستا جوونم.خوبی عزیزم؟دیگه چیزی نمونده ها.5 روز دیگه مارتیا جووونم دنیا میاد.وای انگار همین دیروز بود اومدم تو وبلاگت.4 ماهه بودی.اینقدر خوشم اومد که تو یه شب همشو خوندم.ایشالا که زایمان خوبی داشته باشی رستای عزیزم.از طرف منم مارتیا رو ببوس.نه نبوس جوش میزنه.فقط بوش کن.من عاشق عطر تن نوزادام.
امیرحسین کوچولو نفس ما
21 شهریور 92 18:21
مارتیا بدنیا اومد؟؟؟یا هنوز جا خوش کرده تو دل مامانش؟؟؟
امیر حسین و مامانش
21 شهریور 92 23:28
رستا زایمان کردی نکردی بابا بیا خبر بده مردم از دلشوره خدا خفت نکنه
saba
22 شهریور 92 19:21
rasta jooooonam khoobi?rasta martiya b donya oomade?vaaay rasta halet khoobe kheili negaranetam azizam.dooset daram mehraboooone khodam rastaye azizam
majede
22 شهریور 92 22:28
رستا جونم خوبی ایشالله؟ مارتیا خوبه؟ زایمانت همون 26امه؟ یه خبری از خودت بده مامان خوشگل مارتیا جونم... یکم نگرانتم عزیزدلم...
پریسا
22 شهریور 92 22:49
سلام عزیزم،ممنون ازپاسخت، هفته ی آخربارداری یعنی هفته ی چندم؟ " یعنی چهل هفته یاسی وشش هفته ؟ امیدوارم هم خودت هم گل پسرت سالم وتندرست باشید "فک میکنم حالادیگه بدنیااومده باشه
fateme
23 شهریور 92 0:09
رستاچلانمياي؟؟خيلي دلم برات تنگ شده.مارتياي من چطوره؟دوباره بي تومهتاب شبي بازازان كوچه گذشتموداشتم ميخوندم وكلي يادتوكردم. خداياخداي مهربونم رستاومارتياهرجاهستن حالشون خوب باشه. امروزعكساي حرم امام رضاروديدم خيلي دلم شكسته شد..برات دعاكردم زايمان راحتي داشته باشي
نیلوفر
23 شهریور 92 0:47
سلام رستا جونی... فقط یک روزه دیگه مونده تا 9 ماهگی و 4 روز دیگه تا زایمان وای باورم نمیشه،چه زود گذشت... پس کی میاد مارتیا کوچولو تا بخولمش؟
مامان عاطفه
24 شهریور 92 2:29
سلام مارتیای خاله. اومدی؟زمینی شدی کوچولوی نااز؟؟ منتظرماا
عشق یعنی...
24 شهریور 92 8:54
مارتیا جون اومدی عزیزم؟
عمه ی آتنا
24 شهریور 92 9:26
رستا دلتنگتممممممممم واست دعا میکنم عزیزم
الهام مامان رامیلا
24 شهریور 92 14:48
سلام رستا جان الان که دارم اینها رو می نویسم مارتیا جان بدنیا اومده تبریک میگم انشالله که همیشه سالم و سلامت کنار شما باشه و سایه شما بالا سرش بیا خبر بده
نیلوفر
24 شهریور 92 19:46
مامان خانوم 9 ماهه نمی خوای آخرین عکس از بارداریت رو بذاری؟
saba
25 شهریور 92 10:51
rasta joooonam khoobi azizam?martiya khoobe?rasta martiya b donya oomade mage na?vaaaaaay rasta joonam dare vase didanesh haminjoorilahze shomari mikona,m mordam dg vaaaaaaaayrasta joonam to ro khoda kheili moraghebe khodet bash azizam.boooooos.asheghetaaaaaam
نیلوفر
25 شهریور 92 13:22
وای اصلا باورم نمیشه فردا مارتیا میاد رستا جون آرزوی موفقیت و سلامتی برات دارم مواظب خودتون باشید... من رو بی خبر نذاری عزیزم
fateme
25 شهریور 92 16:49
واي عزيزم فردامياد
عشق یعنی...
25 شهریور 92 19:55
یعنی مارتیا فردا به دنیا میاد؟
majede
25 شهریور 92 21:44
رستا جونم...فردا مارتیا به دنیا میاد...باورم نمیشه...موقعی که پیدات کردم مارتیا 6 ماهش بود ایشالله همه چی خوب پیش میره و مارتیا سالم و تندرست میاد بغل مامان و باباش
نازنین جونه رستا
25 شهریور 92 22:33
سلام رستا جوووووونم.خوبی عزیز دلم.وااااای رستا جووونم فردا مامان میشه.عزیزم مبارکتون باشه.ایشالا زایمانت راحت راحت باشه.مارتیا جووونمو از طرف من ببوسفردا میشین یه خونواده 3نفرهعزیییزممواظب خودت باش رستا جوووونی
مامان عاطفه
25 شهریور 92 22:44
اومدی جوجوی خاله؟ رستا جونی بیا یه خبر بده نگرونتم
نیلوفر
25 شهریور 92 23:00
رستااااااااااااااا... عکس نی نی مون رو زود بذاریاااااا... وای دل تو دلم نیست،مارتیا کوچولو رو ببینم
نازنین جونه رستا
26 شهریور 92 2:25
وااای رستا اصلا خوابم نمیبره!!!همش دارم فک می کنم مارتیا جوونی تا چند ساعت دیگه دنیا میاد.خیییلی خوشحالم.خوش قدم باشه عزییییییزدلم براتون عکساشو رمزدار نکنیا.منم میخوام ببینمش
مامان حمید کوچولو
26 شهریور 92 7:19
سلام رستا جون فکر میکنم الان دیگه زایمان کرده باشی. بسلامتی ایشالا... قدمش مبارک باشه برات عزیزم الهی یعنی الان این شکلی شدید
majede
26 شهریور 92 10:33
مارتیا به دنیا اومده یعنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تولدش مبارک باشه خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
نیلوفر
26 شهریور 92 13:16
تولد تولد تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک بیااااا دیگه دلم آب شد....
نیلوفر
26 شهریور 92 15:31
رستا جون کجایی؟خوبی؟ وای...دل تو دلم نیست مارتیا کوچولو رو ببینم...
نازنین جونه رستا
26 شهریور 92 17:24
سلاااام مامان رستاااااااعزییییزم تبریییک.حالت خوبه؟خوبی ایشالا؟از طرف من دستای کوچولوشو نازی کن.به آقا زانیارم تبریک بگو اینم برای مارتیای ناز و کوچولو
fateme
26 شهریور 92 23:17
مارتياي عزيزم امروزولادت امام رضابودوتوتوي اين روزباسعادت پابه دنياگذاشتي.تاالان آسموني بودي وزميني شدنت مبارك من دوست مجازي مامان رستام ولي تودنياي واقعي برام عزيزه امروزبيشترازهميشه سرزدم تاروي ماهتوببينم قدرماماني روبدون خيلي واست سخته كشيده.زميني شدنت مبارك فرشته ي منبه دنياي شلوغ وپرهياهوي ماخوش اومدي
سودابه
26 شهریور 92 23:47
خانم ود بیا عکس فسقلی رو بذار دلمون آب شد
نازنین جونه رستا
27 شهریور 92 0:10
رستاااا بابا دلم ترکییییید.عکس مارتیا رو بذار دیگهخودت خوبی عزیزم؟زایمانت راحت بود دیگه ایشالا؟خوب استراحت کن.مواظب خودتم باش مامانی
مهسا مامان نفس
27 شهریور 92 0:50
رستا جون فکر کنم الان دیگه زایمان کرده باشی.امیدوارم دردت کم باشه و مارتیای عزیز صحیح و سالم باشه.زود برامون عکساشو بذار و عکس خودت که خیلی ذوق داریم عزیزم.
فرناز خاله آریسا خانوم
27 شهریور 92 10:24
مبارک مبارک.قدم نورسیده مبارک عزیزم .خیلی دوس دارم زودتر مارتیا رو ببینم.بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس واسه مارتیا جونم با مامان گلش.
saba
27 شهریور 92 13:20
rasta joonam martiya b donya oomade mage?dirooz tavalode emam reza boode b donya oomade elahi fadash sham man.mrtiiyaye man kojayiiii azize dele khale elahi fadat sham.dooosetdaraaaam nafasam eshghaaam
نیلوفر
27 شهریور 92 15:09
مارتیای من کوووووووووووووووووووو؟؟؟ خودت خوبی رستا جون؟؟؟
عمه ی آتنا
27 شهریور 92 23:06
رستا جوووونم بیا خبر بده دیگه مارتیا جونم حالش خوبه؟خودت چطوری؟؟؟؟عزیزم دلتنگم براتت دوس جونم
مهری
28 شهریور 92 12:03
رستا جونم خوش قدم باشه مارتیاجوووووووووووووووووون بابا کشتی مارو بیا یه عکس کوچولو بزار ازش دیگه خاطر خواهاش دارن از بین میرن هاااااااااا از ما گفتن بود. این همه کشته و مرده ماله دیدن مارتیا است
مامان دوقلوها(حسین-حسام)
28 شهریور 92 13:05
سلام رستا جونم خوبی عزیزم وااااااای الهی من فدات شم خیلی دلم برات تنگ شده بود اخه چند وقتی نبودم ای جونم نی نی نازتون داره به دنیا میاد ایشالا مبارک باشه چشمت روشن خانومی خبلی دوست دارم و میبوسمت منتظرت هیتم تا بیایی
saba
28 شهریور 92 13:08
rastaye man kojayi azize delam.rasta martiya khooobe?b donya oomade mage na?rastaaaa joooooooonaaaaam
مامان خانومی
29 شهریور 92 11:50
سلام مامانی زود خوب شو بیا عکس جیگر خاله رو بذار ای جوووووووووووونم دلم غش میره برام دعا کردی زودی بیــــــــــــــــــــــــا
saba
29 شهریور 92 19:43
rastaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
نازنین جونه رستا
31 شهریور 92 20:08
واای فک کنم تو کامنت قبلیم اشتباهی نوشتم آقا مارتیا جای آقا زانیارشرمنده.هول شدم عکس مارتیا نفس رو دیدم.چی کنم دیگه؟